سيف بن محمد سيفى هروى

24

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

نكنند . هركس بر دين خود رود و اهل اسلام را حرمت دارند و قرب صد هزار دينار زر سرخ و دو هزار تا [ 96 ] جامه نزد مشايخ و علماء دين فرستاد . جغتاى بغايت در رنج شد . مقرّبان درگاه را طلب داشت و گفت : بدين نسق به‌اندك روزگارى مسلمانان غالب شوند و ملك از دست ما بيرون رود . تدبير اين‌كار چيست ؟ گفتند [ 97 ] : برادر را در خلوت نصيحت كنى . باشد كه سخن تو بشنود و ترك محبت تاژيكان گيرد . شاهزاده جغتاى نماز شامى پيش پادشاه اكتاى آمد و گفت : اين چه محبت است كه با تاژيكان پيش گرفته و خلاف مواعظ و مذاهب پدربزرگ كرده‌اى ؟ سخن من بنده بشنو و تاژيكان را سركوفته دار . پادشاه اكتاى هيچ نگفت . شاهزاده برنجيد و از پيش برادر بيرون آمد و پيرى را كه چندسال در خدمت چنگيز خان به سر برده بود طلب داشت و گفت : پنج هزار « 1 » دينار به تو مىدهم ، بدين شرط كه پيش برادرم اكتاى روى و بگويى ، كه دوش ، پادشاه چنگيز خان را در خواب ديدم . مرا گفت ، كه پسرم اكتاى را بگوى ، تا تاژيكان باز ، بدى مىانديشند ، و در خاطر دارند كه خروج كنند و ملك از تو بستانند . مىبايد ، كه به اطراف و اكناف جهان لشكر فرستى ، تا بار ديگر تاژيكان را به قتل رسانند ، و مساجد و مدارس و رباطات و قنطرات ايشان را خراب گردانند ، تا پادشاهى در خاندان فرزندان تو بماند ، و الّا زود باشد كه تاژيكان غوغا كنند و ملك از دست تو بيرون رود . پير گفت : فرمان برم و اين‌كار را چنان بپردازم كه دلخواه دوستان و جانكاه دشمنان باشد . پير را [ 98 ] حرص درربود . روز ديگر پيش پادشاه اكتاى آمد . اكتاى او را بنواخت ، و بر دست راست شاهزادگان بنشاند و گفت : اى يادگار پدر بزرگ ما ، به چه حاجت قدم رنجه كرده‌اى ؟ گفت : حكم يرليغ پادشاه چنگيز خان آورده‌ام . اكتاى در حال از تخت فرود آمد و پير را گفت : بر تخت برآى و حكم يرليغ برسان . پير بر تخت برآمد اول پادشاه چنگيز خان را بستود بعد گفت : اى شاهزادهء جهان بدان‌كه [ 99 ] چنگيز خان را در واقعه ديدم . . . پادشاه اكتاى از كمال كياست دانست كه پير دروغ مىگويد و چغتاى اين نيرنگ برانگيخته . پير را گفت : فرمان برم . اكنون اى پير عزيز مهمان ما باش تا شاهزادگان و امراء جمع شوند . چون از اطراف و اكناف ممالك پادشاه اكتاى ، شاهزادگان و نوئينان سپاه و ملوك بلاد جمع گشتند ، پير بر نهج اوّل بر تخت اكتاى برآمد و همان سخن كه پيش گفته بود ، بگفت . [ 101 ] اوكتاى گفت : اى پير عزيز ، تو مغولى مىدانى ، يا تركى ، يا هردو ؟ گفت : تركى مىدانم ،

--> ( 1 ) - نسخه : پنجاه هزار .